تبليغاتX
شب نوشت های من
سینا مرده ، از بس که جان ندارد
 

به غروبم نگاه می کنی؟

به لاشه ای که می گندد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:27  توسط سینا حشمدار  | 

 

امشب حالم خیلی بده، اگه بهم یه اسلحه می دادن که تیرش هیچ وقت تموم نمی شد، همه آدامای دنیا رو  باهاش می کشتمو همه رو راحت می کردم

کاشکی تو این شبای لعنتی یکی بودش که حداقل می شد ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:7  توسط سینا حشمدار  | 

 

" دیشب خواب دیدم از سقف اتاقم چند عروسک آویزان است. عروسی ام بود. انگار دوباره داشتم با لیلا عروسی می کردم اما هر چه سعی می کردم نمی توانستم صورت عروس را ببینم. تمام خانه پر مهمان بود. صورت تمام مهمان ها سبز بود و دور سرشان هاله ای زرد. همه خوشحال بودند و دست می زدند و من وسط می رقصیدم. عروس سر سفره عقد نشسته بود. عاقد آمد تا ما را به عقد هم در آورد. روی شانه های عاقد مار بود. وقتی که می خواست خطبه عقد را بخواند عروس دستم را ول کرد و وسط مهمان ها گم شد. تمام مهمان ها دست می زدند و به من نزدیک می شدند.توی خواب ترسیده بودم. وقتی از خواب پریدم صورتم عرق کرده بود و قلبم خیلی تند می زد..."

از داستان روی تخت خواب دو نفره

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:59  توسط سینا حشمدار  | 

 

مثل اسبی چموش

عادت کنی

به "همیشه" تنها دویدن...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:26  توسط سینا حشمدار  | 

 

 در گوش آرش و سعید آروم گفتم

اصلا نگران نباشید، یه روز همشونو می کشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:39  توسط سینا حشمدار  | 

... خیلی

خیلی، خیلی، خیلی،

خیلی، خیلی، خیلی،

خیلی، خیلی، خیلی،

خیلی، خیلی، خیلی،

...

خیلی، خیلی، خیلی،

خیلی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:3  توسط سینا حشمدار  | 

 

 

" چه شد که ناگهان یادم آمد به آن چهلمین پله؟آنهم پس از گذشتِ این همه سال؟ راست است که حالا، همینطور که دراز کشیده ام روی تخت، هیچ کار دیگری ندارم جز آنکه فکر کنم به همه چیز، به«س» که وقتی می آید به کلاس من دلم می لرزد و می دانم که او هم دلش می لرزد و یک ضربه، فقط یک ضربه ی کوچک کافی ست تا این دیوار شیشه ای فرو ریزد و نمی زنم این ضربه ی کوچک را چرا که می ترسم، و نمی زنم این ضربه کوچک راُ چرا که می ترسمُ می ترسم از همه چیز... "

 

از رمان "وردی که بره ها می خوانند" نوشته: رضا قاسمی

مطمئنا در پست های بعدی مفصل درباره این کتاب و این نویسنده صحبت خواهم کرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:34  توسط سینا حشمدار  | 

 

توپ شبانه آخرین کتاب استاد جعفر مدرس صادقی را امروز تموم کردم، برام خیلی عجیب بود، به نظرم همه نویسنده ها کتابایی دارن که هیچ وقت چاپش نمی کنن، چون واقعا در سطح بقیه کتاباشون نیست و اون کتاب را برای همیشه به عنوان یک تجربه پیش خودشون نگه می دارن، فکر می کنم توپ شبانه هم از همین جوری باشه،

نه اینکه خیلی بد باشه، نه به خدا از خیلی از کتابایی که تو این روزها می خونم و کلی هم ادعا پشتش خوابیده بهتره اما من انتظار گاو خونی را دارم، منتظرم بعد این همه سال ازت شاهکار بخونم نه توپ شبانه...

 

بفرمایید بنشینید صندلی عزیز

کتاب اکبر اکسیر را هم خواندم، بعضی ها درگیر چه توهماتی هستند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 23:59  توسط سینا حشمدار  | 

 

کتاب جدید استاد عباس معروفی با اسم "ذوب شدن" تو آلمان با نشر گردون چاپ شده، کاشکی می شد یه جوری این کتاب را پیدا کرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:7  توسط سینا حشمدار  | 

 

 

برای من،

که تمامی قصه بد بودم

کجاست؟ آغوشی

تا که خوب گریه کنی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 2:7  توسط سینا حشمدار  | 

 

امشب گه تر از اونیه که بشه در موردش چیزی گفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:47  توسط سینا حشمدار  | 

 

" گویی که کودکی

در اولین تبسم خود پیر گشته است "

امروز خیلی خسته بودم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:2  توسط سینا حشمدار  | 

 
هواداران مهدی کروبی لوگوی حمایت از میر حسین موسوی و اعتراض به احمدی نژاد و حامیان او